![]() |
![]() |
...شهدا شرمنده ایم |
خرمشهر را باید «پایتخت مقاومت» ایران نامید. آنجا که تمامی مردمانش تا آخرین قطره خون در برابر نظامیان تا بن دندان مسلح رژیم بعث ایستادگی کردند.

به گزارش گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس، خرمشهر را باید «پایتخت مقاومت» ایران نامید. آنجا که تمامی مردمانش تا آخرین قطره خون در برابر نظامیان تا بن دندان مسلح رژیم بعث ایستادگی کردند.
آن زمان هم که نوبت آزاد سازیش شد، سربازان حضرت روح الله(ص) با تمامی غیرتی که داشتند به سوی دشمن یورش بردند تا حرف امامشان برای آزاد سازی این شهر زمین نماند. آنچه پیش روی شماست تصاویری از خونین شهر ایران است.
* برای دیدن تصاویر اینجا کلیک نمایید.
ویژه نامه سیامین سالگرد فتح خرمشهر در گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس-
... پيام هاي ديگران() link سهشنبه ۱۳٩۱/۳/٢ - مرتضی

چندی پیش سردار سرلشکر قاسم سلیمانی در آستانه برگزاری کنگره شهدای تبلیغات لشکر ثارالله در خصوص نقش تبلیغات در جنگ، چنین گفت: از واحدهایی که به دلیل اهمیت آن همه سطوح گردانها و واحدهای جنگی، از کوچکترین واحدها تا بزرگترین واحدها را دربرمیگرفت، تبلیغات بود. شاید بتوان گفت گسترده ترین واحد در بعد ساختاری و تشکیلاتی و نه در بعد عدد و نیروی انسانی، تبلیغات بود.
تبلیغات،بخشی بود که از نوک خط مقدم جبهه تا دورترین اردوگاهها را کاملاً پوشش میداد و این گستردگی به مرور اتفاق افتاد به طوری که اوائل بسیار محدود بود ولی بعداً به سرعت منتشر شد و در هر گردانی یک مسئول تبلیغات گردان شکل گرفت. به دلیل ابتکار گردانها، هر کدام به دوربین، ماشین مجهز به بلندگو و بلندگوهای دستی نیز مجهز شدند و شبهای عملیات هم، در خطوط تقسیم و توزیع میشدند.
" اولین واحدی که همراه با واحد پشتیبانی در خط وارد میشد، واحد تبلیغات بود و در فیلمهای جبهه هم که نشان میدهند همان جا که درگیری هست، سر و صدای صوت و ایجاد احساسات و بالا بردن روحیه رزمندگان توسط بچههای تبلیغات وجود دارد لذا نقش اصلی تبلیغات علاوه بر توسعه معارف شیعی و دینی که نقشی استثنایی بود، در عمق بخشی اعتقادی و احساسی و روحیه دادن به رزمندگان، نقشی جدی و اساسی داشت."
وی نقش تبلیغات در توزیع پیشانی بندهای یا زهرا سلام الله علیها، یا حسین علیه السلام،یا مهدی عجل الله و ... در رنگها و اندازههای مختلف، نوشتهجات روی لباسها، کلاهها و قمقمهها که عبارتهای بسیار زیبایی بود، نامگذاری خطوط و پیشبینی نمازخانه را مورد اشاره قرار داد و گفت: از دیگر فعالیتهای واحد تبلیغات، این بود که نسبت به وضعیت دشمن، کارهای اعتقادی و تبلیغی را تنظیم میکرد و سنگر تبلیغات در همه خطوط در کنار سنگر فرماندهی بود و توزیع ادعیه، برگزاری دعا، نماز و اذان را به عهده داشت.
واحد تبلیغات کارهای جدیدتری کرد و دفترچههایی را بین رزمندهها توزیع کرد به نام «دفترچه خاطرات» که بچهها با ذوق، خاطرات خود را مینوشتند و بسیار ارزنده بود. وی همچنین توزیع برگههای نامه و وصیتنامهها را که بسیار ذی قیمت بود، از دیگر اقدامات واحد تبلیغات عنوان کرد و افزود: اینگونه بود که وصیتنامه نویسی در جنگ به یک فرهنگ تبدیل شد و کمتر رزمندهای وجود داشت که فاقد وصیتنامه باشد
در واقع خط مقدم ما، عین مسجد بود و این نقش ارزندهای بود که تبلیغات به عهده گرفته بود و خط مقدم را به مسجد تبدیل میکرد.
وی یکی دیگر از کارهای تبلیغات را هدایتگری خطوط برشمرد
و افزود: بچههای تبلیغات برای شبهای عملیات، به خاطر این که ماشینها گم نشوند یا مسیر را به بیراهه و خطوط دیگر نروند و مهمات و نیروها مستقیماً به نقطهی مورد نظر برسند، مسیر را علامت گذاری و با تابلو و فلش به سمت خط مورد نظر هدایت می کردند.
خاطره نویسی و وصیت نامهنویسی، در جبهه، فرهنگ شد: بعداً واحد تبلیغات کارهای جدیدتری کرد و دفترچههایی را بین رزمندهها توزیع کرد به نام «دفترچه خاطرات» که بچهها با ذوق، خاطرات خود را مینوشتند و بسیار ارزنده بود. وی همچنین توزیع برگههای نامه و وصیتنامهها را که بسیار ذی قیمت بود، از دیگر اقدامات واحد تبلیغات عنوان کرد و افزود: اینگونه بود که وصیتنامه نویسی در جنگ به یک فرهنگ تبدیل شد و کمتر رزمندهای وجود داشت که فاقد وصیتنامه باشد.
این یادگار دفاع مقدس اضافه کرد: از جمله فعالیتهای واحد تبلیغات، راهاندازی عکاسی مرکزی و بایگانی عکاسی بود که همراه با همه عملیاتها تصاویر را ضبط میکرد و عکسهای ارزشمندی میگرفت که به این ترتیب بایگانی مهمی در تبلیغات لشکرها راه افتاد.

"تصاویر گیر افتادن بعثیها در «رأس البیشه» در «عملیات والفجر 8» یادگار رزمندگان تبلیغات لشکر ثارالله است "
سردار سلیمانی یادآور شد: فیلم والفجر8 که تصاویری از گیر افتادن عراقیها در باتلاق رأس البیشه را نشان میدهد، از بهترین فیلمهای دوران جنگ است که متعلق به تبلیغات لشکر ثارالله است و بارها از سیمای جمهوری اسلامی پخش شده است.
وی در بخشی دیگر از سخنانش گفت: عکسهای رنگی شهداء که زمینه قرمز و آبی دارد و بسیار زیبا هستند و همچنین توزیع طلبهها که نقش ارزندهای در روحیه بخشی در دفاع مقدس داشتند، از دیگر فعالیتهای این واحد بود. کار طلبهها در جبهه بر دو مبنا استوار بود، یکی برگزاری نمازهای جماعت و دعا و یکی شرکت در عملیاتها که پیگیری حضور طلبهها، ائمه جمعه و جماعات در جبهه نیز با واحد تبلیغات بود. معمولاً هیچ گردان و هیچ خطی بدون طلبه و روحانی و نماز جماعت و ادعیه نبود و با پیگیریهای تبلیغات، همه ائمه جمعه و جماعات استان به نوبت به جبهه میآمدند و در خطوط مختلف توزیع میشدند.
دنیایی از بیرقها و پرچمهای مزین به شعار الله اکبر، یا حسین، یا زهرا، یا مهدی... با رنگهای مختلف که در جبهه به اهتراز درمیآمد و فضای اسلامی و معنوی در جبهه ایجاد میکرد از ابتکارات تبلیغات بود که جلا و فضای ویژهای به جبهه ها میداد.
وی به نوع شعارهای سر داده شده در صبحگاهها و عملیاتها اشاره کرد و گفت: این شعارها در صبحگاه و هنگام ورزش و مانور داده میشد و فرهنگهایی که در این راستا باب میشد، تنها مختص جبهه بود.
سردار سلیمانی همچنین به نقش واحد تبلیغات در عملیاتهای ناموفق اشاره کرد و افزود: پس از عملیاتهای ناموفق، نقش تبلیغات در حفظ روحیه رزمندگان، تهییج احساسات، تنظیم بیعت نامهها و برگزاری مجالس شهداء بسیار مهم بود.
وی، استفاده از مداحان و سخنرانان برجسته کشور در جبهه و بین رزمندگان را تاثیرگذار دانست و اضافه کرد: جنگ، تجلی حقیقی شخصیت امام خمینی( ره) در بعد اخلاق، دین، نماز و دعا بود و در واقع تمام سلوک امام در جنگ کپی شده بود و در یک جمله میتوان ادعا کرد که جنگ تفسیر شخصیت "امام خمینی" بود همانگونه که میفرمایند؛ "الناس علی دین ملوکهم".
در سال 64 میزان بودجه فروش نفت ما هفت یا هشت میلیارد دلار بود و با این رقم کشور اداره میشد و مردم خود را با هر تدبیری که دولت میاندیشید، قناعت میدادند.در این جا نقش همه جامعه در پشتیبانی از جنگ روشن میشود و این بخش قابل مقایسه با نقش دولت نیست.

سردار سلیمانی با اشاره به نقش ائمه جمعه و جماعات در جمعآوری کمکهای مردمی برای جبهه، به نقش مرحوم «هاشیمان» امام جمعه رفسنجان در این خصوص اشاره کرد و گفت: خدا رحمت کند ایشان را، وقتی کاروانی از کمکهای مردمی به راه میانداخت و به جبهه میآورد، وفور و فراوانی نعمت در جبهه به همراه داشت و دنیایی میوه، نان و کمپوت به جبهه سرازیر میکرد.
وی همچنین از جمله بابهای معرفتی که در جبهه راه افتاد را شبهای وداع دان
افزود: نظیر آن را در تاریخ اسلام فقط در زمان امام حسین علیه السلام در کربلا و شب عاشورا میتوان یافت.در جبهه، همه گردانها، شب وداع مفصلی داشتند،حلالیت طلبیدن، روحیه بخشیدن، وصیت کردن از جلوههای این شبها بود، شبهایی که در آن خوف و ترس و ناراحتی و استرس و اضطراب نبود که منجر به فرار شود، بالعکس شبهای وداع جزو با روحیهترین شبهای ما بود که رزمندگان را دگرگون میکرد.
وی در ادامه به نوارها و سرودهایی که در جبهه پخش میشد، اشاره کرد و گفت: در اردوگاه ها دائم یک حالت معنوی حاکم بود. به همان اندازه که ارزش اصلی ما در جنگ، فرهنگ دفاع مقدس بود، نقش تبلیغات در ترویج و توسعه این فرهنگ و استخراج از دل تاریخ و ادعیه نیز بسیار برجسته بود.
" اولین واحدی که همراه با واحد پشتیبانی در خط وارد میشد، واحد تبلیغات بود و در فیلمهای جبهه هم که نشان میدهند همان جا که درگیری هست، سر و صدای صوت و ایجاد احساسات و بالا بردن روحیه رزمندگان توسط بچههای تبلیغات وجود دارد لذا نقش اصلی تبلیغات علاوه بر توسعه معارف شیعی و دینی که نقشی استثنایی بود، در عمق بخشی اعتقادی و احساسی و روحیه دادن به رزمندگان، نقشی جدی و اساسی داشت."
وی تابلونوشتهها و نوع شعارهایی که بر روی تابلوها نوشته میشد، از جمله" لبخند بزن بسیجی" را از دیگر زوایای تبلیغات در جنگ برشمرد و گفت: تابلوها در عمق جبهه نیز نمود داشتند؛ مثلا در هورالعظیم در دل آب هم به یک تکه نی، تابلو یا چوبی آویزان بود که شعاری روی آن نوشته شده بود و در هر مکانی هر چقدر هم کوچک، تابلوهایی نصب بود و یا در محورها مثلا "به طرف محور امام حسین علیه السلام"، "به طرف موقعیت شهید...".
سردار سلیمانی در پایان خاطرنشان کرد: یکی از مهمترین ویژگیهای جبهه این بود که هیچ وقت فضاهای سیاسی پشت جبهه را وارد جبهه نکرد و من هیچوقت نفهمیدم بچههای خودمان دارای چه گرایش فکری سیاسی هستند و فضای معنوی که در جبهه حاکم بود، مسائل دیگر را در خود محو میکرد.
منبع : روزنامه جوان
... پيام هاي ديگران() link چهارشنبه ۱۳٩۱/٢/٢٧ - مرتضی
فرزندان این مادران، پیامرسان به حضرت زهرا(س) شدند
خبرگزاری فارس: در سالروز میلاد حضرت زهرا(س) مهمان دلهایی شدیم که حرفهایی برای تمام زنان و مادران جهان اسلام دارند، حرفهایی پر رمز و راز؛ 26 مادری که نگاههایی پر از اسرار و لبخندهایی پر از محبت دارند.

به گزارش خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا»، با همه خداحافظی کرده بود؛ آمده بود و میخواست با مادر هم خداحافظی کند و برود؛ نگران بود که چگونه با مادر خداحافظی کند؛ با التماس نگاه میکرد به چشمهای مادر؛ کمی شوخی میکرد؛ لبخند میزد؛ مادر میدانست چه غوغایی در دل پسرش هست؛ نگاهی به در میکرد؛ دوستانش پشت در منتظر بودند تا او هم بیاید؛ بالاخره باید دل میکند و میرفت چون مال اینجا نبود؛ مادر را بغل کرد؛ دستهایش را بوسید؛ مثل همیشه لبخندی زد و به مادر گفت «نمیخواهی منو از زیر قرآن ردم کنی؟» مادر توی سینی که یک قرآن سبزرنگ و یک کاسه آب که گلبرگهای قرمز داخل آن کاسه چینی مثل یاقوت میدرخشید، را آماده روی میز گذاشته بود؛ یک لحظه دلش ریخت که نکند مادر بگوید «زود برگرد». مادر سینی را روی یک دستش گرفت و به طرف در رفت تا او را راهی کند، قبل از اینکه پسرش را از زیر قرآن رد کند، دست دیگرش را روی صورت پسرش کشید؛ انگار آخرین بار بود که صورت پسرش را نوازش میکرد؛ لحظه به لحظهاش سخت بود و سخت بود و سخت...
مادر او را از زیر قرآن رد کرد و آخر سر به پسرش گفت «خداحافظ پسرم، سلام من رو به حضرت زهرا(س) برسون»...
خدیجه محمدی، مادر شهید «محمد بروجردی» است. همه او را مسیح کردستان میشناسند. این مادر شهید خیلی خوشصحبت و مهربان است؛ یک بار که به دیدنش رفته بودیم میگفت: بنده در روستای «درهگرگ» از توابع شهرستان بروجرد دوشادوش همسرم در زمینهای کشاورزی کار میکردم؛ خداوند فرزندان خوبی به ما عطا کرد اما محمد بین فرزندانم تک بود.
![]() |
| مادر شهید محمد بروجردی |
کبری افشردی بهروز مادر شهید «حسن باقری»، مغز متفکر دفاع مقدس است؛ او میگوید: شهید باقری معتقد بود مادر و زن در مظام آفرینش مقام معنوی بسیار والایی دارد و همیشه از من میخواست برایش دعا کنم. بهترین و گرانترین هدیهای که شهید باقری به من داده، شهادتش در راه اسلام و دین است که موجب فخر من در دنیا و آخرت شد.
مادر شهید حسن باقری |
ساره امامزاده مادر شهیدان «سید محمد، سید علی و سید محسن جهانآرا» است؛ وی سالها بود که از بیماری آلزایمر رنج میبرد و در روزهای پایانی عمرش دچار مشکل قلبی و تنفسی نیز شده بود که شهریور سال گذشته به دیدار فرزندان شهیدش رفت و امسال روز مادر را در کنار همانهایی است که دلش را برده بودند.
مادر شهیدان جهانآرا |
مادر شهید صیاد شیرازی همیشه مقتدر میایستد و میگوید: مادران و زنان، در زندگی خدا را فراموش نکنید در پی دنیا نباشید و به فکر تربیت فرزندان باشید. من شش فرزند پسر داشتم ولی در میان پسرانم علی خیلی عزیز بود؛ از ویژگیهای مهم «علی» عدالتش بود و از همین جهت او برای خواهران و برادرانش الگو محسوب میشود. شهید صیاد همیشه به من میگفت برایم دعا کن تا به شهادت برسم و من در پاسخ به او میگفتم خدمت تو به انقلاب اسلامی مانند شهادت است و او آنقدر مخلصانه خدمت کرد تا اینکه به آرزویش رسید.
![]() |
| مادر شهید صیاد شیرازی |
سال گذشته بود که شهید «حسن تهرانی مقدم» برای مادرش آخرین هدیه روز مادر را گرفت و بعد از آن شهادتش و رفتن به دیدار برادر شهیدش هدیه سردار جهادگر به مادرش بود. این مادر بزرگوار میگوید: حاج حسن فقیرنواز بود و در میان فقرا دوستان بسیار زیادی داشت و با آنان رابطه عاطفی عمیقی داشت. فرزندم مؤمن و با تقوا بود و یاد ندارم که نماز صبح و نماز جمعه وی ترک شده باشد.
مادر شهید حسن تهرانی مقدم |
ایشان مادر مهربان دو شهید است؛ «سید صاحب و سید مهدی محمدی». یکبار که به دیدنشان رفته بودیم، عکسهای پیکرهای فرزندانش را برایمان آورد؛ اول این عکسها را زیر چادرش پنهان کرده بود؛ وقتی از او خواستیم که به ما هم نشان بدهد، گفت «آخه، از دیدن این عکسها ناراحت میشوید» بالاخره عکسها را دیدم پیکر شهید سیدصاحب که نیمی از آن به دست مادر رسیده بود و شهید سیدمهدی که در مرصاد توسط منافقین به شهادت رسیده بود. و این عکسها زیباترین عکسهای دنیا برای این مادر بود...
![]() |
| مادر شهیدان سادات صاحب و مهدی محمدی |
مادر شهید مفقودالاثر «عبدالمجید امیدی» 23 سال چشم انتظار بود؛ 23 سال با هر بارانی که بارید اشک ریخت و همان جا که فرزندش به نظاره باران میایستاد به آسمان خیره میشد، 23 سال زیر باران دست به دعا بر میداشت تا عبدالمجید به بازگشت رضایت دهد اما صبر مادر تمام شد و عبدالمجید نیامد؛ اربعین سال 87 بود که عبدالمجید مادر را به مهمانی طلبید؛ و اینگونه بود که مادر با انتظارها و سجدههای طولانی زیر باران خداحافظی کرد و ترجیح داد خودش به دیدار فرزندش برود.
![]() |
| مادر شهید مفقود عبدالمجید امیدی |
مهمان مادر شهیدان آقاجانلو؛ امیر، مجید و حبیب بودیم. حسنیه احتشام، شیرزنی از تبار خمینی(ره). او میگفت «برای هیچیک از پسرها گریه نکردم. حتی در تشییع یکی از شهیدان، فریاد زدم، صدام خیال خام دارد، خدا به من 6 پسر داده، همه آنها را فدا میکنم». این مادر شهید آرزو دارد به کربلا برود و عکس فرزندان شهیدش را به امام حسین(ع) نشان دهد.
![]() |
| مادر شهیدان آقاجانلو |
«ماهمنظر عیوض محمدی» مادر شهیدان «حسین، محمدرضا و علی خانهعنقا» است، او میگوید «یکبار روز مادر خواب دیدم محمد با لباس سپاه آمده. یک کادو و یک شانه تخم مرغ دستش بود. به من داد و گفت روزت مبارک!».
![]() |
| مادر شهیدان خانهعنقا |
در قطعه 26 سفرهای پهن است، این سفره 28 سال است که زائران را برای برداشتن تبرکی دعوت میکند. 28 سال است که از شهادت فرزند اولش میگذرد. مادر شهیدان «محمود و مسعود شیر محمدی» را میگویم؛ او هر صبح جمعه در کنار مزار دو شهیدش و به هنگام برگزاری دعای ندبه از صدها نفر با چای داغ و صبحانه پذیرایی میکند و از زمان شهادت فرزندانش حتی یک جمعه هم این برنامه را تعطیل نکرده است.
مادر شهید شیرمحمدی |
مادر شهید «حسن پاکدامن»؛ چهل روز هم نیست که از میان ما رفته است و میزبان سفره فرزندش است؛ این مادر شهید، پنجشنبهها به قطعه 27 میرفت، سماور نفتیاش را سر مزار حسن روشن میکرد و به زائران مزار شهدا چای و نان و پنیر میداد.
مادر شهید حسن پاکدامن |
مرحومه «اشرفالسادات مینونشان» مادر شهید محمدجوادتندگویان نخستین وزیر نفت انقلاب اسلامی؛ این مادر خیلی صبور بود؛ وقتی که پیکر فرزندش را بعد از یازده سال به کشور آوردند، به قدری با صبر و تحمل این دوران را گذراند که الگویی برای خانواده بود.
مادر شهید محمدجواد تندگویان |
«حاجیه سیدتاج خانم» مادر شهدای روستای برار است؛ پیکر فرزندش «کرامت» را 22 روز بعد برایش هدیه آوردند. یعنی روز سوم عید سال 1366. خودش رفت داخل معراج شهدا بچهاش را شناسایی کرد. با گل و گلاب شست و بعد هم خودم داخل قبر گذاشت. او میگفت: الان هم با اینکه آن چالاکی سابق را ندارم، اما همچنان سربازی آماده در رکاب رهبر عزیز و جانبازمان هستم. از قول من به ایشان بگویید: آقا سید علی عزیز «اگر نفسی از سیده تاج خانم میآید، برای رهبر است، ما همه چیزمان فدای رهبر است.
مادر شهدای روستای برار |
این مادر مهربان شهیدان مظفر است؛ برادران شهید «حسن، علی و رضا» مظفر هر سه در یک روز و در عملیات مرصاد به شهادت رسیدهاند؛ پیکر این شهدای سرافراز را یکباره تقدیم به پدر و مادر کردند و مادر این سه شهید که خود نیز در دوران دفاع مقدس در جبهه حضور داشته با دست خود سه فرزندش را به خاک میسپارد.
مادر شهیدان مظفر |
«کونیکو یامامورا» اصالتاً ژاپنی بوده و مادر شهید دفاع مقدس «محمد بابایی» است؛ محمد، فروردین سال 62. والفجر یک، در منطقه فکه به شهادت رسید.
مادر شهید محمد بابایی |
شهید لبنانی «سید محمدحسن هاشم» از نیروهای حزب الله لبنان بود؛ شاید بارها پیش آمده بود که آرزو میکرد در زمان جنگ عراق و شاید دنیای کفر علیه ایران، به رزمندگان اسلام در جبههها بپیوندند.
هر وفت مادر نماز میخواند بر گوشه دامنش بوسهای میزد و میگفت «مادر برای شهادتم دعا کن». مادر نمیدانست منظور محمدحسن چیست. هر بار که تنها فرزندش چنین درخواستی را میکرد، اشک بر گونهاش جاری میشد و میگفت «آخر تو تنها فرزند من هستی؛ میخواهی مرا تنها بگذاری؟». گاهی مادر به او میگفت «حبیبی! ماذا ترید؟» محمدحسن پاسخ میداد «احب استشهاد فی سبیل الله».
![]() |
| مادر شهید لبنانی، سید محمدحسن هاشم |
صدیقه سالاریان مادر شهید جهاد علمی «مصطفی احمدیروشن» است که علاقه زیادی به تنها پسرش دارد،؛ روزی که خبر شهادت دانشمند هستهای منتشر شد، همه منتظر بودند تا ببینند مادر شهید چه حالی دارد؛ دوربینها برای ثبت نخستین لحظات شنیدن این خبر به سمت مادر کشیده شدند؛ و مادر با استواری کامل در برابر این همه نگاه حیران و متعجب با صلابت گفت «مصطفی دیگری تربیت خواهم کرد» و اینگونه همه شیطنتها و اندیشههای سخیف را به سخره گرفت.
پدر و مادر شهید مصطفی احمدیروشن |
سکینه واعظی، 6 تن از فرزندانش را به اسلام هدیه داده است؛ کسانی در این کشور انقلاب کردند که از خانوادههای مستضعف بودهاند و هدف آنها دنیا نبود، اما اکنون هدف بسیاری فقط دنیا شده است؛ خواهران عزیز دنیا میماند و ما میرویم، مواظب باشیم که خون عزیزانمان را به دنیا نفروشیم. مصیبت ما در شهادت فرزندانمان سخت نبود، اما اکنون مصیبت ما بالاترین مصیبتهاست؛ چرا که برخی زنان ما با وضع بسیار بدی در کوچهها و خیابانها تردد میکنند. من تا مدتها پس از شهادت فرزندانم در مبارزات انقلاب نمیدانستم آنها شهید شدهاند و حتی اکنون هم نمیدانم که آیا واقعاً جسد آنها در قبرهایشان است، یا خیر، ما آنها را نمیبینیم اما شهیدان ما را میبینند، باید خودمان از خون شهیدانمان مراقبت کنیم.
مادر شهیدان جعفریان |
مادر شهید «بهروز صبوری» را همه میشناسند؛ مادری که 29 سال است دلتنگ و بیتاب است؛ 29 سال است از ته دل نخندیده و شادی دیگر بدون بهروز برایش معنایی ندارد. گاهی در سومار، گاهی در قطعه 27 گلزار شهدا و گاهی چشم به جادهها دوخته تا خبری از بهروزش بشوند حتی حاضر است یک تار موی او را برایش بیاورند؛ اما بهروز همیشه به صورت چینخورده و چشمهای اشکبار مادر لبخند میزند و به او نوید روز وصال میدهد، وصالی در بهشت.
![]() |
| مادر شهید مفقود «بهروز صبوری» |
مادر شهیدان «سید احمد و سید رضا میری» است؛ آقا رضا 20 ساله بود که در فکه شهید شد؛ احمد آقا هم در 18- 19 سالگی در شلمچه. مادر شهیدان میگوید: احمد که گفت میخواهم بروم جبهه، گفتم «مادر، فقط به فکر شهید شدن نباشید. اگه اینطور باشه انگار برای اسم و رسم شهید شدید که ارزش نداره! برای دفاع از دین و مملکت و مردم جبهه بروید».
![]() |
| مادر شهیدان میری |
«ننهعلی» مادر شهید انقلاب اسلامی «قربانعلی رخشانی مهماندوست» که حدود 90 سال از خداوند عمر پربرکتی گرفته بود؛ او 17 سال از عمرش را در کلبهای، همسایه تنها پسرش بود که در روزهای نخستین اسفند سال گذشته، انتظار دیدار پایان یافت و درکنار علی، آرام گرفت.
![]() |
| مادر شهید قربانعلی رخشانی مهماندوست؛ ننه علی |
اسماعیل 18 سال داشت که در جمعه خونین 17 شهریور سال 57 هنگامی که همگی ما در راهپیمایی شرکت کرده بودیم جلوی چشمان مادرش به وسیله ایادی رژیم شاه تیرباران شد و به شهادت رسید. علی هم سال 62 در عملیات آزادسازی خرمشهر در منطقه شلمچه در قالب گردان قدر که 113 نفر بودند و در آن زمان در محضر رهبر معظم انقلاب حضور داشتند، در سن 23 سالگی به شهادت رسید و اکنون 28 سال که مفقودالاثر است و از آن 113 نفر تنها 5 نفر زنده هستند.
مادر شهیدان «اسماعیل و علی کریمی» که سالها پیش میزبان رهبر معظم انقلاب بوده است، میگوید: مقام معظم رهبری فرمودند «خوشابه حالا شما که مادر شهید هستید، من به شما مادرهای شهدا افتخار میکنم».
![]() |
| پدر و مادر شهیدان کریمی |
پروین صناعتی، مادر شهیدان مفقود «محمدمهدی و حمیدرضا اسماعیلی» است؛ او سالهاست در انتظار آمدن فرزندانش چشم را به جادههای پر پیچ و خم روستای «کله» دوخته است؛ دو شهید گمنام به این مادر منتظر میدهند تا برایشان مادری کند و این گلهای بینشان تسلیبخش بیقراریهایش باشند؛ او سالهاست مادر شهیدان گمنام است.
![]() |
| مادر شهیدان مفقود اسماعیلی در حال تدفین شهید گمنام |
جمیله فیاض منفرد، مادر شهیدان «حسن، حسین و محمدرضا خلخالی» است؛ او چهار دختر و سه پسر دارد که هر سه پسرانش شهید شدهاند. حسین در 23 سالگی، محمدرضا در 16 سالگی و حسن 27 سالگی. او میگوید «حسین اینقدر در جنگ سینه خیز رفته بود که لباسش به شدت ساییده شده بود و با همان لباس هم به دیدن امام رفت. وقتی امام خمینی(ره) حسین را با این لباس دیدند، فرمودند: پسرم به اطرافیانت بگو که هر موقع شهید شدی این لباس را کفنت کنند».
![]() |
| مادر شهیدان خلخالی |
اسماعیل ذاکری در سال 42 و خلیل ذاکری یک سال بعد از او در سال 43 به دنیا آمد؛ اسماعیل 26 آبان 62 در پنجوین شهید شد و خلیل هم یک شب بعد که برای دادن آموزش نظامی رفته بود، لبنان با اصابت یک ترکش به قلبش به شهادت رسید. فاطمه واعظی مادر این شهید است که پیکرهای هر دو فرزندش را در یک روز در آغوش گرفت.
![]() |
| مادر شهیدان ذاکری |
و این مادر شهید که روزی شاهد خندههای کودکانه و بزرگ شدن نوجوانش بود، امروز پیشانی فرزندش را بوسهباران میکند...
![]() |
| مادر شهید، زائر فرزندش |
گروه ایثار و شهادت خبرگزاری فارس، با تقدیم تصاویر و سخنان گرانبها از مادران شهدا، میلاد حضرت فاطمه زهرا(س) و روز مادر را به تمامی این مادران و زنان مبارز جهان اسلام تبریک میگوید.
... پيام هاي ديگران() link شنبه ۱۳٩۱/٢/٢۳ - مرتضی

















