سفرنامه لبنان، شهید حمّود - لاله های عاشق

لاله های عاشق
ورود شما به لاله های عاشق را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

تبلیغات


ارسال شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۸/۸ ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ توسط مرتضی

به نقل از وبلاگ دکتر یامین پور(کیستی ما)

دل آشوب زده در آغوش پدر شهیدان حمّود آرام گرفت

لبنان بودیم. رفته بودیم مثلا مستند سیاسی بسازیم... بگذریم.
در مسیر تصویر برداری گذرمان افتاد به شهر کوچک جبشیت... پایینتر از نبطیه. جایی که کانون درگیری های حزب الله با ارتش رژیم صهیونیستی... جایی در نزدیکی مرزهای فلسطین اشغالی.

جبشیت مدینة الشهدا بود. سر هر کوچه ای عکسی از یک شهید دیده می شد. به همراه تصاویر متعددی از امام راحل(ره)، حضرت آقا، سید حسن نصرالله، شهید سید عباس موسوی و شهید راغب حرب. شهر به طور کاملا آشکاری متمایز از سایر شهرهای لبنان بود. یک شهر کاملا جهادی در پستی و بلندی های تپه های اقلیم التفاح... سرزمین سیب.

از قلب شهر که گذر کردیم، لابلای درختهای زیتون خانه پیرمردی بود که در عرض یکسال دو جوان را به اسلام هدیه کرده بود: شهید عمّار حمّود و شهید محمد حمّود. درباره این دو شهید گفتنی ها بسیار است. عمّار، آخرین شهید استشهادی لبنان در در گیری های قبل از 2000 است. عملیاتی که تیر آخر بود بر رویاپردازی های حیوانی اسرائیل. عملیاتی که نهایتا آنها را در اوج ذلت و درماندگی مجبور به فرار از لبنان کرد. دوربین را کاشتیم و پدر شهیدان را زیر عکس بزرگی از امام بر روی صندلی ساده ای نشاندیم. زبان که به صحبت گشود سوالاتمان یادمان رفت. بیش از نیم ساعت با هبجان سخن گفت. از رابطه ی خاص این دو برادر، عبادت هایشان، خوابهای صادقه ای که عمار پیش از شهادت دیده بود تا شیوه عملیات و... .

لابلای صحبت هایش چندین بار مرتبط و غیر مرتبط به «سیدنا القائد» اشاره کرد و هربار بیشتر از پیش اوج ارادت و دلدادگی اش به حضرت آقا نمایان می شد. دو شهید داده بود ولی میگفت خودم و کل خانواده ام فدای رهبر معظم هستیم. پیرمردی که عصای دستش را در اوج نیاز به دریا انداخته بود و حالا بدون عصا به دریا زده بود. سبزی هایش را خودش می کاشت و زیتون هایش را خودش می تکاند... یاد جمله ی عباس در آژانس افتادم... جنگ که شد سر زمین کار میکردم با تراکتور... جنگ که تمام شد برگشتم سر همان زمین، ولی بدون تراکتور!

دل آشوب زده مان را دستمان گرفتیم تا به برکت لمس شانه های این پیرمرد محل نزول سکینه الهی شود... هو الذی انزل السکینه فی قلوب المومنین لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم.

 

عمّار حمود در پنجشنبه شب(شب جمعه آخر ماه رمضان مصادف با روز قدس)، شب بیست و یکم ماه رمضان دقیقا مصادف با شب تحویل سال 2000 میلادی با زبان روزه در وقت افطار به شهادت رسید.


 

الشهید الإستشهادی عمار حسین حمود

 

العمر: 20 سنة
تاریخ الإستشهاد: 30-12-1999



بعد از تحریر:

جزئیات این دیدار و همچنین اتفاقات دیگری مثل دیدار با خانواده شهید صلاح غندور در این مستند ان شاءالله بعد از تدوین روانه بازار فرهنگی خواهد شد.


استشهادیون, شهید حمود, کیستی ما, مستند سیاسی
امکانات وب