نشانی دریا - لاله های عاشق

لاله های عاشق
ورود شما به لاله های عاشق را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

تبلیغات


ارسال شده در یکشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۸ ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ توسط مرتضی

معلم جلویش را گرفت و گفت: آخه پسر تو رو چه به این جریانات؟ چرا خودت رو به دردسر میندازی؟

حسن گفت: من خصلتم اینه؛فقط اعتقاداتم رو میگم؛ همین.

بهش اعتراض کردم:«آخه برادر! اینا کین که تو باهاشون قدم می زنی؟ بچه مذهبی مگه کمه تو با اینا می چرخی؟»گفت: «این هنر نیست که ما بچه مذهبیا توی خودمون باشیم و کار خودمون رو بکنیم. اگه بتونیم دو نفر رو از اون ور بیاریم توی خط، هنر کردیم برادر!»

رفتیم مشهد. دور دوم انتخابات مجلس بود. دور اولش را حسن جبهه بود. گفت: «دور اول که قسمت نشد. این دور را همین جا رای می دهم.» رفت به چند تا مغازه سر زد و ازشان درباره ی کاندیداها پرسید. گفتم: «چه حوصله ای داری حسن» گفت: « توی هر کاری باید آگاهانه جلو رفت.»

فرار کنید. حسن رضوانخواه اومد.

تا خواستیم جنب بخوریم، از پنجره آمد توی اتاق و سریع رفت در را بست. بساط مان را به هم ریخت و اسلحه کشید.مثل چی ازش می ترسیدیم. مرا خوب می شناخت. بهم می گفت: «توی پیرمرد را که نتونستم آدم کنم؛ اما وای به حالت اگه ببینم یا بفهمم حتی یک جوان رو پای بساطت کشانده ای.»آخرش ترک کردم. به خاطر حسن آقا.

 

مسئولیتی دادند بهش. توی دفترش نوشت:«شرالامراء من کان الهوی علیه امیرا» تا همیشه جلوی چشمش باشد و آن را بخواند؛ که هوای نفس برش غلبه نکند.

توی گردان صندوق قرض الحسنه راه انداخته بود. کسانی که بنیه مالی ضعیفی داشتند، مخفیانه شناسایی می کرد و دستشان را می گرفت؛ استاد این کارها بود.



شهید رضوان خواه, دفاع مقدس, مسئولیت
امکانات وب