نشانی دریا

معلم جلویش را گرفت و گفت: آخه پسر تو رو چه به این جریانات؟ چرا خودت رو به دردسر میندازی؟

حسن گفت: من خصلتم اینه؛فقط اعتقاداتم رو میگم؛ همین.

بهش اعتراض کردم:«آخه برادر! اینا کین که تو باهاشون قدم می زنی؟ بچه مذهبی مگه کمه تو با اینا می چرخی؟»گفت: «این هنر نیست که ما بچه مذهبیا توی خودمون باشیم و کار خودمون رو بکنیم. اگه بتونیم دو نفر رو از اون ور بیاریم توی خط، هنر کردیم برادر!»

رفتیم مشهد. دور دوم انتخابات مجلس بود. دور اولش را حسن جبهه بود. گفت: «دور اول که قسمت نشد. این دور را همین جا رای می دهم.» رفت به چند تا مغازه سر زد و ازشان درباره ی کاندیداها پرسید. گفتم: «چه حوصله ای داری حسن» گفت: « توی هر کاری باید آگاهانه جلو رفت.»

فرار کنید. حسن رضوانخواه اومد.

تا خواستیم جنب بخوریم، از پنجره آمد توی اتاق و سریع رفت در را بست. بساط مان را به هم ریخت و اسلحه کشید.مثل چی ازش می ترسیدیم. مرا خوب می شناخت. بهم می گفت: «توی پیرمرد را که نتونستم آدم کنم؛ اما وای به حالت اگه ببینم یا بفهمم حتی یک جوان رو پای بساطت کشانده ای.»آخرش ترک کردم. به خاطر حسن آقا.

 

مسئولیتی دادند بهش. توی دفترش نوشت:«شرالامراء من کان الهوی علیه امیرا» تا همیشه جلوی چشمش باشد و آن را بخواند؛ که هوای نفس برش غلبه نکند.

توی گردان صندوق قرض الحسنه راه انداخته بود. کسانی که بنیه مالی ضعیفی داشتند، مخفیانه شناسایی می کرد و دستشان را می گرفت؛ استاد این کارها بود.

/ 6 نظر / 13 بازدید
تا او

سلام ان شا الله کمک کنید فضای انتخابات آینده را به فضایی و ارزشی تبدیل کنیم در این انتخابات باید نام شهدا اعتلا پیدا کند!

ا.رحیمی

سلام وب زیبا وارزندهای دارید ،این پست هم بسیار جالب وخواندنی بود موفق باشید اخوی . راستی اگر مایل به تبادل لینک هستید خبرمون کنید.یا علی

پریسا

سلام, یارانه های عید هم اعلام شد,خبرهای جدید رو می تونی توی سایتم بخونی. راستی عید شما هم مبارک پیشاپیش

رحیمی

سلام دوست عزیز ممنون از حضور ونظرتون خیلی لطف کردین. شما هم لینک شدید.یا علی

امتداد راه شهیدان

سلام همسنگر سپاس از حضور پرمهرتان ان شاءالله در سایه پر مهر شهیدان پاینده باشید