کرامت حاج عبدالله در مواجهه با یک حیوان

با آغاز عملیات فتح‌المبین به جبهه‌های نور علیه ظلمت شتافت در سال 61 با تاسیس تیپ سیدالشهدا (ع) به عنوان فرمانده گردان تخریب لشکر سید الشهدا (ع) مشغول کارشد.واز اولین روزهای مسئولیت خود تمام توان خود راصرف تربیت نیروهای کارآزموده تخریبچی نمود که تا آخرین روز جنگ موفقیت گردان تخریب مرهون ومدیون کادرسازی آن شهید بزرگواربود .ایشان در ایامی که درتهران و مرخصی بودند جزء حلقه شاگردان معنوی عارف واصل حضرت آیت الله حق شناس بودند وایشان علاقه خاصی به این شهید داشتند.
قبل از عملیات والفجر 8 به علت توانمندی بالای مدیریتی ، ایشان سکاندار دو واحد رزمی حیاتی جنگ یعنی تخریب و مهندسی شد. حضور غواصان گردان تخریب درزدن معبر درجزیره ام الرصاص وشکستن خط توامان درکارنامه مدیریتی ایشان می درخشد. وسرانجام عبدالله، محمود شد . شخصی که حاضرنبود کسی او را محمود صدا کند و نام «عبدالله» را برخود برگزید که تا بندگی کند. در تاریخ 4/12/64 در سن 24 سالگی در عملیات والفجر 8 در حالی که مسئولیت مهندسی وتخریب لشگر سیدالشهداء (ع) را به عهده داشت درحین هدایت بلدوزرها جهت زدن خاکریز بر اثر اصابت خمپاره در منطقه فاو به شهادت رسید و به ندای ملکوتی آسمانیان که او را بر سر خوان شهادت دعوت می‌کردند، لبیک گفت.
این مطلب خاطره ای است که توسط بردار دکتر علیرضا زاکانی(نماینده مجلس شورای اسلامی) که آن روزها در اطلاعات - عملیات لشکر 27 بود نقل شده است:


قبل از عملیات والفجر 8 (فتح فاو) در منطقه «ام اشنویه» مستقر بودیم. منطقه بیشه‌زار بود و دارای حیوانات وحشی، به ویژه گراز. گرازها دو دسته بودند: بعضی‌ها آرام بودند و حضور بچه‌ها را تحمل می‌کردند اما بعضی دیگر نه؛ وحشی وحشی بودند. تا کسی یا چیزی را می‌دیدند بلافاصله به آن حمله‌ور می‌شدند. روی بدنه ماشین ها جای ضربات سر گرازها فراوان دیده می‌شد.
یک شب جمعه، دور هم جمع شدیم برای دعای کمیل. به پیشنهاد حاج عبدالله از چادرها فاصله گرفتیم و مکان مناسبی را پیدا کردیم و نشستیم. می‌خواستیم دعا را شروع کنیم که یک دفعه سر وکله‌ یکی از آن گرازهای وحشی پیدا شد. گراز با دیدن ما نعره‌ای کشید، سر را به جلو خم کرد و شروع کرد سم به زمین کشیدن.

بی‌اختیار بلند شدیم تا در برویم که... حاج عبدالله همچنان نشسته، آرام و خونسرد، رو به ما کرد و گفت: "ببینید بچه‌ها! حد کمال این گراز، همین حالت عصبانیت و سم به زمین کوبیدن است. این حیوان به کمال خودش رسیده است. من و شما چی؟! " مانده بودیم هاج و واج که حاجی رو به گراز گفت: "بس است حیوان خدا! ما استفاده‌مان را کردیم. برو! " گراز هم آرام گرفت و سریع دور شد. همین طور حیران یک نگاه به حاجی می‌کردم، یک نگاه به گراز که هر لحظه دورتر می‌شد که صدای حاجی دوباره بلند شد: "بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم انی اسئلک برحمتک التی وسعت کل شی، و... " چند وقت بعد، در والفجر 8، حاج عبدالله هم به کمال انسانی خودش رسید و به قافله شهدا پیوست.

ویژه نامه دفاع مقدس در خبرگزاری فارس

/ 0 نظر / 33 بازدید