اینو میگن آخوند

خبر رسید که ضد انقلاب با حمله به یک روستا در نزدیکی سنندج، دکتر جهاد را به اسارت درآورده اند.
صبح اول وقت راه افتادیم.

"مصطفی ردانی پور" عمامه به سر،اما با بند حمایل و یک نوار فشنگ به دور کمر،قوت قلب همه بود.
پیش مرگ های کرد که در کنار ما با دشمن می جنگیدند،چپ چپ به مصطفی نگاه می کردند.

هیچکدام باور نمی کردند او هم مثل بقیه اهل رزم و درگیری باشد.
متاسفانه همان صبح،ضد انقلاب،دکتر جهاد را به شهادت رسانده بود، اما درگیری ها تا عصر ادامه داشت.
وقت برگشتن، پیش مرگ ها تحت تاثیر شجاعت شیخ مصطفی،ول کن او نبودند.

یکی از آن ها، طوری که همه بشنوند گفت:" اینو میگن آخوند، اینو میگن آخوند!"
مصطفی که می خندید دستی کشید به سبیل های تا بناگوش آن کاک مسلح و گفت:"اینو میگن سبیل.اینو میگن سبیل!"

http://rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/781/dfdkh73.jpg

 

/ 2 نظر / 29 بازدید
انجمن پاسخگویی به سوالات وبلاگ نویسان

سلام امیدوارم حالت خوب باشه. دوست عزیز مدتیه که یه انجمن راه افتاده موسوم به انجمن وبمستر ها. این انجمن و کاربراش آماده ان که به سوالای وبلاگنویس ها و وبمستر های ایرونی جواب بدن و با هم کمک کنن که وب فارسی رو گسترش بدن. در واقع یه محل صمیمی و دوستانه برای پیشرفت! حتما سر بزن و عضو شو! منتظرت هستم: http://icomp.ir/forum به امید دیدار فعلا