خون سرخی که غروب طلائیه را رنگین کرد

گروه حماسه 9 دی - در عصر تاریک جاهلیت مدرن و در هنگامه پرتلاطم زمین، اتصال به آسمانیان و دل در گرو قافله عشق سپردن، اندکی از غبار فرو نشسته بر جان را می‌زداید. یاد از مبارزانی که با اخلاصی خارج از محاسبه عقل و منطق، سر بر آستان محبوب خویش فرود آوردند و مدال پرافتخار هنرمندی مردان خدا را دریافت کردند.

 


 تولد یک فرمانده شهید سید کاظم کاظمی در سال 1336 ه.ش در بخش «آرادان» شهرستان «گرمسار»، دیده به جهان گشود. با توجه به نوع کار پدر که به شغل شریف کشاورزی مشغول بود، سید کاظم از همان ابتدا با مشکلات و سختیهای زندگی آشنا شد و از زمانی که خود را شناخت در کمک به خانواده کوتاهی نکرد. در دوران تحصیل علاقه شدیدی به مطالعه کتاب داشت، از سن شانزده سالگی برایش از« قم» مجلات مذهبی می فرستادند. او با تشکیل کتابخانه کوچکی به نام «حر» بسیاری از کتابهای مذهبی ممنوعه مانند کتاب حکومت اسلامی حضرت امام خمینی(ره) و رساله ایشان را همراه زندگینامه ائمه اطهار(ع) و ... جمع آوری در اختیار جوانان قرار می داد. در این دوران عوامل ساواک به وی مشکوک شده و به منزلشان یورش بردند و دستگیر گردید. او با جدیت و پشتکار، در کنکور سال 1355 پذیرفته شد، اما به دلیل وجود سوابق در ساواک، از ادامه تحصیل وی جلوگیری به عمل آمد.

 آمریکا پایگاه جدید مبارزاتی
پس از چندی با کمک و تشویق پدرش برای ادامه تحصیل به «آمریکا» رفته و موفق به تحصیل در رشته مهندسی مکانیک شد. بعدها از طریق دوستان قدیمی اش به انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا راه یافت و در فضای جدید، فعالیتهای سیاسی ‌‌مذهبی خود را ادامه داد. با توجه به شرایط خاص خارج از کشور و شکل مبارزه در آنجا، ایشان همزمان با قیام امت اسلامی ایران، در تظاهرات دانشجویی علیه رژیم منحوس پهلوی شرکت می کرد و از هر فرصتی در افشای ماهیت رژیم و پخش اعلامیه و ... بهره می جست. با اوج گیری نهضت، تمام اوقات خود را صرف مبارزه کرد، که در نتیجه دوبار توسط پلیس آمریکا به دلیل همین فعالیتها دستگیر شد.
خودش در اینباره نوشته است: ....«وقتی به آمریکا رفتم،‌ کمی ناراحت بودم، ایرانی زیاد بود. ولی آدم‌هایی که قابلیت دوستی داشته باشند کم بودند، البته خداوند هیچ گاه نعمت‌هایش را از من دریغ نداشته است. شکر خدا با چند انسان با‌ ایمان و درس‌خوان آشنا شده‌ام. از ساعت 7:30 الی 13 کلاس درس دارم،‌ بعدازظهرها را هم درس می‌خوانم. البته هفته‌ای سه شب نیز در جایی مشغول به کار هستم. تمام برنامه‌ تفریح ما دو چیز است. اول مطالعه، دوم رفتن به مسجد در شب های جمعه برنامه آن نماز جماعت و دو ساعت تفسیر قرآن و گاهی هم سخنرانی که بسیار مفید و قابل استفاده است.»
 شهید کاظمی از جمله کسانی بود که در جذب و آگاه کردن جوانانی که برای ادامه تحصیل به آمریکا می‌آمدند، نقش موثری داشت تا جایی که مسئولیت انجمن اسلامی را نیز به عهده گرفت. از نکات بارز زندگی مبارزاتی وی، بینش عمیق فکری و شناخت حرکتهای سیاسی اوست که در این مرحله ایشان در کنار مبارزه با رژیم شاهنشاهی، از مبارزه با گروهکهای منحرف چپ،‌ راست و التقاطی نیز غافل نبود و با توجه به ارتباط نزدیک و تنگاتنگی که با آنها داشت، دقیقاً به ماهیت ضداسلامی و انسانی و منفعت طلبی آنان پی برد و شناخت عمیقی از آنها به دست آورد.وی در نامه ای که از آمریکا ارسال کرد خطاب به خواهران و برادران خود نوشت: «مواظب گروهک ها باشید، مبادا در دامان آنها بیافتید، با تمام توان از امام خمینی پیروی کنید که اسلام راستین در وجود این مرد خدا نهفته است.»
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در دوازدهم اسفند سال 1357، تحصیل در خارج کشور را رها کرده و به میهن اسلامی بازگشت و در خدمت انقلاب اسلامی قرار رفت. در فروردین سال 1358 با گذراندن دوره آموزش عمومی سپاه در پادگان امام علی‌ (ع) به عضویت سپاه در آمد و پس از اتمام دوره، با توجه به اینکه کردستان از سوی ضدانقلاب دچار آشوب شده بود به نقده اعزام شد. شهید کاظمی پس از مراجعت از ماموریت کردستان با تعدادی از برادران جان برکف و مخلص انقلاب و سپاه، واحد اطلاعات را با تشکیلات منسجمی پایه ریزی کرد.

 بومی کردن اطلاعاتی که هیچ کس باور نداشت
سعه صدر و گفتگوهای دوستانه و محبت آمیز ایشان و سایر برادران واحد اطلاعات با افراد دستگیر شده وابسته به گروهکها و همچنین تسلط این عزیزان به دیدگاههای فکری و تاکتیکهای کاری آنها، همه و همه باعث شد که اعضاء و طرفداران چشم و گوش بسته، در فاصله کوتاهی دست از عقاید و مواضع سیاسی خود برداشته و به اهداف شوم سازمانهای وابسته به استکبار و اذنابش پی ببرند و همکاری خود را با سپاه اعلان نمایند، آنها وقتی برخوردهای صادقانه و دلسوزانه را از افراد مخلصی چون شهید کاظمی می دیدند خجل و شرمسار می شدند که چگونه با بی اطلاعی از اسلام و عقاید پوچ مارکسیستی و مادی خودشان، آلت دست عده ای ریاست طلب و وابسته به بیگانه قرار گرفته و در برابر امت انقلابی و حزب الله قد علم کرده و راه طغیان و مقابله با نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران را در پیش گرفته اند. http://www.bultannews.com/files/fa/news/1390/6/17/62246_292.jpg
گروهکهای مزدور برای فریب طرفدارانشان القاء می کردند که جوانان حزب الهی و سپاهی توان کار اطلاعاتی را ندارند و با کمک عوامل سابق ساواک و افسران اطلاعاتی شهربانی رژیم شاه و حمایت عوامل خارجی دیگر کار می کنند تا بر روی ضعفهای خودشان سرپوش گذاشته و مرگ تدریجی و اضمحلال تشکیلات و گروهشان را از دید اعضاء و هواداران، مخفی نگاه دارند.
در آن زمان با اینکه حداقل فرصت برای آموزش و کادر سازی و تهیه مقررات وجود داشت، در سایه مجاهدتها و تلاش شبانه روزی افرادی مثل این سردار گمنام و دلاور اسلام، تشکیلات اطلاعات شکل گرفت و در بحرانهای اول انقلاب (بخصوص سالهای 1358 تا 1360) عظمت و اقتدار انقلاب و اسلام در دنیا به نمایش گذاشته شد.
پس از گذراندن مراحل مختلف مسئولیتی در واحد اطلاعات سپاه و کاهش تهدیدهای داخلی، به درخواست استانداری سیستان و بلوچستان و موافقت فرماندهی سپاه به این استان عزیمت کرد و در سمت معاونت سیاسی ‌ امنیتی استانداری سیستان و بلوچستان مشغول کار شد.

 


شهید کاظمی در این استان زحمات زیادی را متحمل گردید و در مبارزه با اشرار و قاچاقچیان مواد مخدر تلاش همه جانبه ای را انجام داد. پس از اتمام ماموریت در این منطقه محروم، وزارت کشور و جهاد سازندگی از او تقاضای همکاری کردند. اما هیچ یک از این پیشنهادات، نمی توانست روح پرتلاطم او را اقناع سازد و با آنکه به وجود وی در آنجا نیاز داشتند مجدداً به سپاه بازگشت و با همان شور و اشتیاق اولیه در سمت سرپرستی واحد اطلاعات و عضو شورای عالی سپاه فعالیت شبانه روزی خود را ادامه داد و تحرک قابل توجهی در شبکه اطلاعاتی سپاه ایجاد نمود.

 شهادت
روز دوم شهریور بود،‌ هنوز ستاره‌ها در آسمان می‌درخشیدند. آن شب ماه غربت عجیبی داشت. ماه مثل قلب انسان در آب‌های هور می‌تپید. سید برای بازدید از خطوط مقدم در منطقه طلائیه سوار قایق شد. قایق آرام از میان نیزارها گذشت. نیروها ساکت در قایق بودند. هرچند دقیقه یکبار صدای انفجاری آرامش هور را بر هم می‌زد. کاظمی به مجنون رسید، وعد‌گاه عاشقان و میعادگاه دلشدگان،‌ مجنون دیاری که هرلحظه‌اش عید قربان است. ناگهان ترکش گلوله توپی بر سرش اصابت کرد. حاجی برخاست دست‌ها را به آسمان گرفت و زیر لب زمزمه نمود. الهی ... رزمنده‌ها مات و مبهوت به او نگاه می‌کردند. سید با زانو نشست و پیشانی‌اش را بر کف قایق گذاشت، خون سرخ صورت و گردن کاظمی را پوشاند. او با محاسنی خضاب شده به خون به دیدار حق شتافت. قایق آرام و بی‌صدا پیکر خسته او را با خود برد،‌ نیزارها نیز دست به آسمان بلند کردند،‌ تا غربت دل کاظم را به گوش ما برسانند.

/ 1 نظر / 54 بازدید
مظلومین شیمیایی ایران

درود بر شما ما مظلومین شیمیایی به جهت اشاعه خوب فرهنگ ایثاروشهادت از مدیریت وب تشکر وبرایتان عزت وسربلندی از ایزد منان خواهانیم .880