روایت دیدار شهید همت با حاج بخشی

...ماشاالله...حزب‌الله...

بسجی ها، حزب الله...

رزمنده ها، حرب الله...

 

و از ماشین پیاده شد و یه بغل پر از یام یام. بچه ها همه دورش رو گرفتند و حاجی هم اونا رو دلداری داد و اونجا خودش گفت من الان عباس پسرم رو شکلات پیچ کردم فرستادم عقب و عین خیالم نیست. آدمی که با خدا معامله کنه که غصه نداره...

حاجی اونقده ازخودش شکلک درآورد که صدای خنده بچه ها بلند شد...

 

که کجا میرید‌ کربلا...

باکی‌میرید، روح الله...

منم ببرید، جا نداریم، جات میذاریم...

 

حاجی صبح کربلای 5 هنوز آفتاب نزده اومد. البته این بار نه با لندرور سبزه بلکه این بار با لندکروز نقره ای اومد. اون موقع تازه مسیر تردد ماشین ها بازشده بود تا بچه های رزمنده حاجی رو دیدند ریختند دورش. یک لحظه شاید یک گردان دور ماشین حاجی بودند و حاجی قاقا لی لی به اونا می داد و گاهی هم با دوربین فیلمبرداری که داشت از این همه شور و شوق فیلم می گرفت. این شور و شوق زیاد طول نکشید و دشمن شروع کرد به آتیش ریختن. دو سه تا خمپاره 120 اطراف اسکله لشکر سیدالشهداء(ع) زمین خورد و خود حاجی بابلند گو صدازد بچه ها به سنگرها برید و همه رزمندها هم از او حرف شنوی داشتند. حاجی بعدش رفت سمت مسیر ماشین رو که به داخل منطقه درگیری شلمچه می رفت و انتهاش به کانال ماهی و منطقه پنج ضلعی ختم می شد. حاجی بخشی همه جا بود هرکجا که نیاز بود یک پدر باشه بود. فرماندهان رو نصیحت می کرد که با بچه های من مهربون باشید. حاجی مهران بود، ماووت بود، حلبچه و بیاره بود، حاجی مرصاد اومد و همه جا روحیه بود برای بچه هاش.

حاجی فقط تو جبهه نبود، پشت جبهه هم وقتی قرار بود فرهنگ جبهه به داخل شهرها انتقال پیدا کنه حاجی بخشی صف اول بود. هر جا نیاز به خون و جون داشت تو جبهه حاجی حاضر بود و هر جا نیاز به آبرو داشت درپشت جبهه باز هم سر و کله حاجی پیدا می شد. حاجی بعد از جبهه هم تو همه عملیات ها بود. انگار نه انگار سنی ازش گذشته.سیمینوف به گردن روی ماشین می ایستاد و مشتش رو گره می کرد و فریاد می زد:

 

ما هنوز زنده ایم و تا زنده ایم رزمنده ایم

 

هرجا می دید دشمن داره نفوذ می کنه خودشو می رسوند. یک روز میدون ولیعصر، عملیات امر به معروف ونهی از منکر. یک روز مقابل مجلس و هشدار!!! که ما داریم شما رو می پاییم و روزها وروزهای دیگه. حتی دنبال کشاورزی هم که رفت، اونجا هم جبهه تولید رو داشت و مواظبت می کرد یک عده سودجو زندگی مردم را چپاول نکنند.

حاجی بخشی همه جا بود و خیلی جا ها هم نبود. حاجی تو مسابقه سبقت گرفتن تو دنیا جمع کردن نبود، حاجی تو بازار دین فروشی و جبهه فروشی نبود، حاجی اندوخته جبهه و جنگش رو به بازارحراجی سیاسی کاری نبرد. حاجی تا آخرش کنار امامش بود و نگاهش تو نگاه مولاش بود و در یک کلام حاجی خودش رو نفروخت چون خداش گفته بود: ان الله اشتری من المومنین انفسهم واموالهم بان لهم الجنه...

راوی :جعفرطهماسبی

«ویژه نامه شب های عاشورای عملیات والفجر هشت در خبرگزاری فارس»

/ 4 نظر / 22 بازدید
شهيد همت

سلام بر شما از شما خواهش می کنم ابتدا این کلیپ را ببیند و بعد در صورت امکان در وبلاگ خود بگذارند در این کلیپ که مربوط به نقد فیلم ضد اسلام و ضد شعیه قربانی است ساخت سال 2009 است . حتما ببینید. این هم آدرس این کلیپ:http://rasekhoon.net/song/Show-110481.aspx

منتظر شهادت

سلام مطالب بسیار جالبی بود....ای کاش اون روحیه ای که تو مرحوم حاج بخشی بود یک هزارمشم تو وجود ما میشد اون موقع دنیا عوض میشد....

یه منتظر

سلام تاحالا به خیلی وبا سر زدم امانمیدونم چرا پام اینجا گیر کرد..هر کاری میکنم نمیتونم از این مطالب قشنگ وبتون دل بکنم یه حس خوبی به ادم میده مخصوصآ که راجع به شهدا نوشتی نمیدونم باور میکنی یا نه اما اینو جدی میگم بیا چند لحظه ای با ما باش خوشت اومد لینکم کن

مجنون ..

سلام ... کشتند زهرا را .... وای مهدی زمان ...... تسلیت ...[گریه][گریه][گریه]