و بخدا که راه و رسم شهادت کور شدنی نیست...

من شاگرد کوچک مکتب آقا کمیل صفری ام

چند کلمه ای خواستم باهاش درددل کنم

از اینجا داونلود کنید و خودتان هم ببینید و به دیگران هم بدهید ببینند

http://basijmazandaran.persiangig.com/video/komeil.flv

http://basijmazandaran.ir/index.php/2011-07-13-07-13-03/2011-09-15-03-48-16/1008-2011-10-04-13-35-54.html

آقا کمیل جان

خوبی داداش جان

خوبی عزیز دلم

خدا می داند چقدر دوستت دارم

کاش می دانستم مزارت کجاست

میخواستم سنگ مزارت را بغل کنم

میخواهم ساعتها با تو درد دل کنم

امروز ، این تویی که باید به کنار مزارت بیایم

و صاقانه بگویم آنچه که می خواهم

کمیل جان

داداش جان

دلم برای تو و مثل تو تنگ است.

دلم برای خوبهای بزرگ تنگ است.  دلم برای تو تنگ است. کمیل جان . داداش جان . سلام برسان به امام . سلام برسان به مهدی صاحب الزمان . میدانی از دیروز که فیلمت را دیده ام چه حالی دارم ؟ می دانی چقدر خوشحالم از اینکه تو را دیدم ؟ می دانی چقدر حسرت خوردم ؟ می دانی چقدر صداقت در وجودت دیدم ؟ می دانی چقدر شیدایی در وجودت دیدم ؟

...

راست می گویی

از معبر تنگ پریدی.

زرنگها از تنگناها می پرند.

و تو پریدی.

...

ولی کمیل جان ، خوش می گذردها ...

با حسین بودن ، خیلی خیلی عاشقانه است.

با مظلوم اول ، علی مرتضی (ع) بودن زیباست ها

همسایه ی فاطمه ی زهرا بودن ، وصف ناپذیر هست ها

زیر سایه ی حجت ابن الحسن بودن ، تعریف ناشدنی است ها.

با امام حسن هم صحبت بودن بی انتها هست ها.

محبوب خدا بودن ، بی انتها هست ها...

 

کمیل جان

مرا یاد کن، مرا هم دعا کن. آنچه نصیب تو شد ، چیزیست که همه می خواهند. احمدکاظمی تو را دعا کرد . تو هم مرا دعاکن.

دوستت دارم.

ابوذر

/ 1 نظر / 40 بازدید